رسالت های ما...
خوشحالم که پر جبرئیل برایمان آواز می خواند و در این اندک زمان پر گشودنش آنقدر دلم برای مطالبش پرپر می زند که یادم میرود نظر بنویسم. شعرهای زیبایی که در این مهمانخانه می نویسد به ما می فهماند که آهای انسان زیاد در اندیشه نوشتن و بودن نباش بخوان بخوان بخوان و لذت ببر از این دوباره خواندن ها
شبان هم انسان عجیبی است و فقط می خواند و می خواند و می خواند...
و اما این روزها همه کوچه و محله بوی سیاست گرفته و مردم چه راحت به این و آن انگ می زنند!!
چیزی در سینه ام سنگینی می کند ولی بگذار بگویم هر چه بادا باد... این مردم تبریز هم در خواب غفلت بزرگی سیر می کنند و پیر و جوان تراکتوربازی میکنند وانچه که بیشتر عذابم می دهد این بیماری تراکتور اغلب مردم شهر و حتی دکترها و مهندسین و ... را فراگرفته! آخر ای ملت شریف تراکتوری به جای این همه شعار کمی هم تعقل کنید آنگاه که از پایتخت ندای آزادی می آمد شما هم فریاد تراکتوری برآوردید این آفت جان تا کی؟ رضا امیرخانی چه زیبا نوشت این بحث فوتبال را در نفحات نفتش... عده ای به امید و شور اینکه تراکتور تورکین افتخاری و برخی هم این هیاهو را فرصتی مغتنم برای شعارهای پوچی که بر علیه این ... خواهند گفت می شمارند بدانند که برادرجان اصلا رهبری و مدیریت آن مگر دست چه کسانی ست و چه کسانی از این سودا جیبشان پر می شود؟ همانها که بر ضد آزادی عمل می کنند و راحت بگویم که ذهن شما را از موج عظیمی که بزرگ مرد آذربایجان به راه انداخته بود به بی راهی می کشانند و چند سال بعد هم دسته یکی و دوباره محو خواهد شد این فوتبال آذربایجان. خودمان را قول نزنیم لطفا!